Monday, March 8, 2010

لباس‌های کهنه‌ام را به من برگردان



فقط به ذهنم پای بگذار

افکارم صورتت را خط ‌خطی می‌کنند

جلوی چشم‌هایم ظاهر شو
چشم‌هایم به تو چنگ می‌اندازند

دهانت را باز کن
تا سکوتم فکت را خرد کند

خودت را به یادم بیاور
تا حافظه‌ام زیر پاهایش خوردت کند

همه چیزی میان ما چنین است.


لباس‌های کهنه‌ام را به من برگردان

کهنه‌های رویاهای ناب
لبخندهای ابریشمی ، اخطارهای برهنه

کهنه‌های امید لکه‌دارم
میل جلا خورده‌ام نگاه شطرنجی‌ام
پوست صورتم

لباس‌های کهنه‌ام را به من برگردان
با زبان خوش آن‌ها را به من بده.

من به تو کولی نمی‌دهم
تو را هرجایی که می‌گویی نمی‌برم

سعی نکن مرا بخری

سعی نکن مرا بترسانی

خودت را فریب نده
اثر ندارد، نمی‌کنم!



Poet:

Vaska Popa

3 comments:

  1. salam
    mese hamishe a'ali boud.bazam mamnoun ke in bar mano ba ye shaere dige ashna kardi.
    از ابدیت محصورم بیرون برو
    از دایره‌‌ی ستاره دور قلبم
    از لقمه‌ی من از خورشید

    از دریای مضحک خونم
    از جزرو مدم
    از ساحل سکوتم

    بیرون برو، گفتم بیرون برو

    از مغاک زندگی‌ام
    از درخت عریان پدر درونم

    بیرون برو تا کی باید داد بزنم برو

    بیرون برو از سرم که منفجر می‌شود
    بیرون، فقط بیرون!

    ReplyDelete
  2. عزیزم سال نو مبارک


    صدا

    ReplyDelete