
حسرت تو را
نبودنت را
بی تو بودن را
مثل داغی در قلبم احساس کردم
آنگونه تلخ
که این داغ،رفته رفته بزرگ شد
رفته رفته عمیق شد
دیگر تاب تحمل نداشتم
طوری که
می توانستم خفه ات کنم
تا از دستت راحت شوم
آخر،من خیلی دوستت دارم!
Poet:
"Nazim Hikmet"
I always peregrinate in my inside's Isthmus…

حسرت تو را
نبودنت را
بی تو بودن را
مثل داغی در قلبم احساس کردم
آنگونه تلخ
که این داغ،رفته رفته بزرگ شد
رفته رفته عمیق شد
دیگر تاب تحمل نداشتم
طوری که
می توانستم خفه ات کنم
تا از دستت راحت شوم
آخر،من خیلی دوستت دارم!
Poet:
"Nazim Hikmet"
به به
ReplyDelete:)
ها ها ها