اما فراموش نخواهم کرد
که مرا در بازوانت بلند کرده بودی
با بوسه هایت میخکوب
و چنان در من نگریستی
که بعد از آن هیچ انسانی در من نخواهد نگریست...!ا
*****
یادت می آید؟ که چگونه مرا به صلیب تنت کشاندی!؟
که مرا در بازوانت بلند کرده بودی
با بوسه هایت میخکوب
و چنان در من نگریستی
که بعد از آن هیچ انسانی در من نخواهد نگریست...!ا
*****
یادت می آید؟ که چگونه مرا به صلیب تنت کشاندی!؟


چون مسیح بر صلیب سینه هایت مصلوبم کن
ReplyDeleteدر دل ِ میدان بغلم کن
چون زخمی فواره بزن بر سینه ام
بی جا ترینم
مرا به هر کجا که می خواهی ببر و رها کن
دستت را به من بده
که در امتداد دستانت
بندری است برای آرامش