Saturday, September 5, 2009

تو


اما فراموش نخواهم کرد

که مرا در بازوانت بلند کرده بودی

با بوسه هایت میخکوب

و چنان در من نگریستی

که بعد از آن هیچ انسانی در من نخواهد نگریست...!ا
*****
یادت می آید؟ که چگونه مرا به صلیب تنت کشاندی!؟

1 comment:

  1. چون مسیح بر صلیب سینه هایت مصلوبم کن
    در دل ِ میدان بغلم کن
    چون زخمی فواره بزن بر سینه ام
    بی جا ترینم
    مرا به هر کجا که می خواهی ببر و رها کن
    دستت را به من بده
    که در امتداد دستانت
    بندری است برای آرامش

    ReplyDelete