پوزش مىخواهم از نياز چه بسا كه اشتباه كرده باشم
كاش خوشبختى خشمگين نشود كه آن را از آنِ خود پنداشته ام
كاش مردگان به ياد نياورند كه ديگر به زحمت در حافظه ام مىمانند،
پوزش مىخواهم از زمان براى همانندىِ جهان كه هر لحظه ناديده گرفته مىشود،
پوزش مىخواهم از عشقِ قديمى كه عشق تازه را عشق نخستين مىپندارم
مرا ببخش، اى اميد مشوش براى خنده اى گه گاهى،
مرا ببخشائيد، اى بيابانها كه با يك قاشق آب با شتاب به سويتان نمىآيم
پوزش مىخواهم از درختهاى قطع شده براى چهارپايههاى ميز،
پوزش مىخواهم از پرسشهاى بزرگ به خاطرِ پاسخ هاى كوچك،
آه، اى حقيقت، بيش از حد به من اعتنا مكن ،
آه، اى متانت، با من بلند نظر باش،
اى رازِ وجود، تحمل كن كه رشته هايت را پنبه مىكنم
آه، اى روح، متهمم مكن كه تو را به ندرت در تسخير خود دارم،
پوزش مىخواهم از همه چيز كه نمىتوانم همه جا باشم،
پوزش مىخواهم از همه كس كه نمىتوانم هر مرد و زنى باشم،
مىدانم تا زمانى كه زنده ام، هيچ چيز نمىتواند موجه جلوه ام دهد،
زيرا من خود مانعى در برابر خويشتنم ،
آه، اى گفتار، از من مرنج كه واژه هاى سنگينى وام مىگيرم،
و بعد سخت مىكوشم كارى كنم كه سبك به نظر آيند...!ا
كاش خوشبختى خشمگين نشود كه آن را از آنِ خود پنداشته ام
كاش مردگان به ياد نياورند كه ديگر به زحمت در حافظه ام مىمانند،
پوزش مىخواهم از زمان براى همانندىِ جهان كه هر لحظه ناديده گرفته مىشود،
پوزش مىخواهم از عشقِ قديمى كه عشق تازه را عشق نخستين مىپندارم
مرا ببخش، اى اميد مشوش براى خنده اى گه گاهى،
مرا ببخشائيد، اى بيابانها كه با يك قاشق آب با شتاب به سويتان نمىآيم
پوزش مىخواهم از درختهاى قطع شده براى چهارپايههاى ميز،
پوزش مىخواهم از پرسشهاى بزرگ به خاطرِ پاسخ هاى كوچك،
آه، اى حقيقت، بيش از حد به من اعتنا مكن ،
آه، اى متانت، با من بلند نظر باش،
اى رازِ وجود، تحمل كن كه رشته هايت را پنبه مىكنم
آه، اى روح، متهمم مكن كه تو را به ندرت در تسخير خود دارم،
پوزش مىخواهم از همه چيز كه نمىتوانم همه جا باشم،
پوزش مىخواهم از همه كس كه نمىتوانم هر مرد و زنى باشم،
مىدانم تا زمانى كه زنده ام، هيچ چيز نمىتواند موجه جلوه ام دهد،
زيرا من خود مانعى در برابر خويشتنم ،
آه، اى گفتار، از من مرنج كه واژه هاى سنگينى وام مىگيرم،
و بعد سخت مىكوشم كارى كنم كه سبك به نظر آيند...!ا


No comments:
Post a Comment