Saturday, September 5, 2009

نخستین گل ها


کنار جویبار

به سوی بیدهای سرخ

در این روزها

بسان گل های زردی

که چشمان زرین خود را گشوده اند.

و خاطره ای به ژرفای من،

من که دیر زمانی ست معصومیتم را از کف داده ام،

چنگ می زند؛

خاطره ی ساعت های زرینِ بامداد زندگانیم،

و روشن و درخشان از دیدگانِ گل ها مرا می نگرد.

می خواستم گل ها را لگدکوب بگذارم

اکنون اما می گذارم همه بر پا بمانند

و به خانه می روم...ا

Poet:

Hermann Hesse

No comments:

Post a Comment