لغزیدن در سایه تو به مدد شب
دنبال کردن گامهایت،سایه ات در پای پنجره
این سایه کنار پنجره،تو هستی
کس دیگری نیست،تو هستی
باز نکن این پنجره را
که پشت پرده هایش تکان می خوری
چشم ها را نبند
می خواهم آنها را با لبانم ببندم
اما پنجره باز می شود و باد،
بادی که نور و پارچه را می تاراند،
احاطه می کند گریزم را از پوشش اش.
پنجره باز می شود : تو نیستی
می دانستم...
Poet:Robert Desnos










